تبلیغات
سروش بیداری - من با تو پیمان عشق بستم

كیان : خیلی خوشحالم شیرین بانو ، آنقدر خوشحالم كه دلم می‌خواهد جار بزنم تا صدایم به گوش همه اعراب بخیل نژاد پرست برسد، سالهاست كه جاهلیت عرب ما را تحقیر كرده امروز نوبت ماست كه بتازیم ، چرا ترش كردی شیرین جان ؟

شیرین : تو هر وقت با كینه از نژاد عرب و ایرانی حرف می‌زنی مرا می‌ترسانی ،‌ تو شیعه علی هستی پیرو علی دم از تعصبات قومی‌ و نژادی ‌نمی‌زند

كیان : می‌دانم شیرین ، باور كن دست خودم نیست ، سالها تحقیر و توهین وزجر كشنده وادارم كرده تا شادمانیم را ابراز كنم و مثل كودكان به خود ببالم كه گاه اسارت تمام شده ، گاه آزادی و سروری است ، برخیز باید هر چه زودتر باید خانه نو كنیم .
شیرین : خیلی از زنها آرزو دارند خانه‌ای مثل قصر داشته باشند شاید باور نكنی كیان من حاضر نیستم خانه‌ی پر از صفای خودمان را با قصر عوض كنم ، ما را چه به قصرنشینی ؟

كیان : چرا مغلطه می‌كنی شیرین ؟ ما كه نمی‌خواهیم برای همیشه قصر نشین شویم ، دشمنان قیام و اشرار كمر به نابودی قیام بستند ، با رفتن ابراهیم و لشگرش كوفه خالی از مردان قیام شده جاسوسانم خبر داده‌اند كفتارهایی مثل شمر و شبث می‌خواهند به خانه های سران قیام حمله كنند و اهل خانه شان را گرو بگیرند و قیام را وادار به تسلیم كنند .

شیرین : من با تو پیمان عشق بستم كیان ، به خدا قسم جانم را بخواهی دریغ نمی‌كنم ، ای كاش مختار برای فرار از دسیسه دشمنان چاره ای بهتر می‌كرد من به جهنم راضی ترم تا به قصر




طبقه بندی: دیالوگ های ماندگار!،

تاریخ : جمعه 18 دی 1394 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

  • paper | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس