تبلیغات
سروش بیداری
 
و شبی هست که نیست پس از آن فردایی!!!!



طبقه بندی: دو کلوم حرف حسابی با برادرا و خواهرا!(درباره وبلاگ)،

تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 01:25 ق.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

حرف آخرم رو میخوام  یه توصیه باشه

امروز جامعه م،هه همین الان حرفم رو زدم باورتون میشه تموم شد حرفم؟!

جامعه ما

جامعه یعنی جمع یعنی من منم رو زمین بذارم تو منت رو زمین بذاری اون منش رو زمین بذاره حالا شدیم ما

خیلی سادست نه!

اونقدر دسته دسته شدیم که دیگه کاری ازمون بر نمیاد

انگار باور نداریم که یه دست صدا نداره

دم از وحدت میزنیم بین مسلمان و اهل کتاب بعد درون خودمون بین شیعه و سنی بعد درون شیعه بین حزب اللهی و غیر حزب اللهی خدارو شکر هم که بساط تفرقه روبه راهه!آقا من مرجعم فرق داره-جنسیتم فرق داره_من ولایت فقیه رو قبول ندارم-من اصلشو قبول دارم اطلاقش رو قبول ندارم-آقا همشو قبول دارم اما فلانی رو به عنوان ولی فقیه قبول ندارم-آاق مگه شا چشه؟!-آقا من آقای احمدی نژاد یا آقای روحانی رو قبول دارم و من ندارم-آقا من با کار فلانی مخالفم و من موافق-من برجام رو قبول دارم اما ظریف رو نه!-من برجامم قبول دارم من ندارم

وااااااااااااای چقدر خسته کنند ست نه!

یکی نیست بگه تمومش کنید!راستش یکی هست یکی که چه عرض کنم خیلی هست اما... ما نمیشنویم

فکر کردم دیدم این وحدت کلمه به وجود نمیاد مگر اینکه خودمون ،خودمون حتی اگر حق هم هستیم کوتاه بیایم نه از حقمون بلکه از جناح سازی کوتاه بیایم

آقا من سید حسن خمینی رو قبول ندارم من دارم-من آقای رفسنجانی رو قبول ندارم من دارم-اون یکی به سید علی میگه سید عزیز این یکی به سید محمد!واقعا به کجا چنین شتابان!

من هم احترام بذاریم ممکنه عقیده هم رو قبول ناشته باشیم اما به هم احترام بذاریم

این ها که گفتم حرف خودم بود ممکنه اشتباه باشه

یادمون باشه آن سفر کرده صد قافله دل همره اوست قراره بر یک جامعه حکومت کنه!

زیاد حرف زدم

معذرت میخوام ان شا الله همیشه موفق باشید و پایدار

والسلام علیکم

 




طبقه بندی: دو کلوم حرف حسابی با برادرا و خواهرا!(درباره وبلاگ)،

تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 01:08 ق.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

سلام

برادرای گل و خواهر های عزیز

نظر دادن شرط نیست اما حس میکنم این بازدید های فراوان کاذب هستند و کسی اصلا وبلاگ رو نمیخونه!

دوستان اگر کسی این پیام رو میخونه حتی شده در حد یه "سلام" بدون نام! هم که شده ،پیام بذاره تا من بدونم برای خرزوخوان! گریبان چاک نمیدم!

حتی اگر این اولین بره توی وبلاگ اومدین و این هم اولین پست که میخونین؛اما خواهاشا نظر بدید،تا من تعداد واقعی بازدید ها رو بدونم

این پست به مدت 1 هفته ثابت میمونه تا ببینم ادامه کار میارزه یا نه

ممنون

                                                            سروش




طبقه بندی: دو کلوم حرف حسابی با برادرا و خواهرا!(درباره وبلاگ)،

تاریخ : شنبه 19 دی 1394 | 08:05 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

كیان : خیلی خوشحالم شیرین بانو ، آنقدر خوشحالم كه دلم می‌خواهد جار بزنم تا صدایم به گوش همه اعراب بخیل نژاد پرست برسد، سالهاست كه جاهلیت عرب ما را تحقیر كرده امروز نوبت ماست كه بتازیم ، چرا ترش كردی شیرین جان ؟

شیرین : تو هر وقت با كینه از نژاد عرب و ایرانی حرف می‌زنی مرا می‌ترسانی ،‌ تو شیعه علی هستی پیرو علی دم از تعصبات قومی‌ و نژادی ‌نمی‌زند

كیان : می‌دانم شیرین ، باور كن دست خودم نیست ، سالها تحقیر و توهین وزجر كشنده وادارم كرده تا شادمانیم را ابراز كنم و مثل كودكان به خود ببالم كه گاه اسارت تمام شده ، گاه آزادی و سروری است ، برخیز باید هر چه زودتر باید خانه نو كنیم .
شیرین : خیلی از زنها آرزو دارند خانه‌ای مثل قصر داشته باشند شاید باور نكنی كیان من حاضر نیستم خانه‌ی پر از صفای خودمان را با قصر عوض كنم ، ما را چه به قصرنشینی ؟

كیان : چرا مغلطه می‌كنی شیرین ؟ ما كه نمی‌خواهیم برای همیشه قصر نشین شویم ، دشمنان قیام و اشرار كمر به نابودی قیام بستند ، با رفتن ابراهیم و لشگرش كوفه خالی از مردان قیام شده جاسوسانم خبر داده‌اند كفتارهایی مثل شمر و شبث می‌خواهند به خانه های سران قیام حمله كنند و اهل خانه شان را گرو بگیرند و قیام را وادار به تسلیم كنند .

شیرین : من با تو پیمان عشق بستم كیان ، به خدا قسم جانم را بخواهی دریغ نمی‌كنم ، ای كاش مختار برای فرار از دسیسه دشمنان چاره ای بهتر می‌كرد من به جهنم راضی ترم تا به قصر




طبقه بندی: دیالوگ های ماندگار!،

تاریخ : جمعه 18 دی 1394 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

میگویند تقوا از تخصص لازم تر است آنرا میپذیرم اما میگویم آنکه تخصص ندارد و کاری را میپذیرد بی تقواست

 

 

شهید چمران شهید دهلاویه

 

 

این جمله نباید ما را غافل کند از این حقیقت که تخصص بی تقوا مفت نمیارزد

به قول سنایی :دزدی که با چراغ آید گزیده تر برد

به قول شهید مطهری:ایمان جهت میدهد و عل مسرعت

البته ایمان تقوا نیست اما میتوان تقوا را هم گفت




طبقه بندی: با کاروان خون،

تاریخ : جمعه 18 دی 1394 | 01:30 ق.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

شورای قلبت
کرده مرا
رد صلاحیت
تمکین نخواهم کرد
این حکم عشق است!

 



einlam.blog.ir




طبقه بندی: جمله،شهر،عکس و... (به شرطی که توی مابقی موضوعات نباشه)،

تاریخ : پنجشنبه 17 دی 1394 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

امروز سالروز شهادت شهید هویزه ،شهید محمدحسن علم الهدی ، است

کاملا اتفاقی از این اتفاق باخبر شدم برای همین زیبایی تقدیر رو بیشتر حس کردم

خب برنامم اینه که اندکی از زندگی نامه شهید رو بگم یه سری از جملاتش بگم که باقی موند و باقی میمونه!و فیلم زیباتر از زندگی رو معرفی کنم که ببینید که خب معرفی کردم دیگه!خب پس شد دو تا کار!

اما زندگینامه:آقا کلا این شهید ارام و قرار نداشته حتی بعد از انقلاب.

یه بار سیرک مصری رو که در اون علاوه بر سیرک استفاده فساد هم داشته وقتی مطمئن میشه کسی توش نیست چادرش رو آتیش میزنه

روز عاشورا توی دسته ها از دور زدن مجسمه شاه(لعنه الله علیه)خودداری میکنه و باعث میشه بقیه هم بهش اقتدا کنند و ...

بار ها شکنجه شد وقتی که شاید هنوز پشت لبش سبز نشده بوده!

خیلی چیز های دیگه

کلا این بی قراری ریشه خوانوادگی هم داشته مادرش پس از تبعید مرحوم امام به شاه تلگراف میزنه که "«اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید كرده‏ای و اگر مسلمان نیستی، بگو ما تكلیف خودمان را بدانیم.»  زینب‏وار در تمام سختی‏ها ایستادگی كرده بود. در سال 67 به رحمت ایزدی رفت و بنا به وصیتش در كنار حسین، در هویزه آرام گرفت.

فعالیت مذهبی::

رشته مورد علاقه اش «تاریخ» بود. سال 1356 در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد. هر روز نماز صبحش را در حرم می خواند. توی مسجد کرامت مشهد جلسات تفسیر قرآن آیت الله خامنه ای را پیدا کرده بود. بچه های دانشجو را به این جلسات می‌برد.

ما به کلاس نمی اییم ::

اهل مطالعه و تحقیق بود. با اشتیاق می خواند. گاهی با اساتید به شدت بحث می کرد، مخصوصاً اساتیدی که برداشت صحیحی از تاریخ اسلام نداشتند. می گفتند: «اگر حسین در کلاس باشد، ما به کلاس نمی آییم.» اهل تحلیل بود. در دوره ای که گروه های مختلف سیاسی در حال جذب جوانان بودند، با رهنمودهای آیت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد، ذره ای از مسیر صحیح انقلاب دور نشد.

به حافظ و مولوی بسیار علاقه داشت. عاشق این بیت بود:

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را    /      کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

صدام شایعه كرده بود كه عشایر عرب خوزستان طرفدار او هستند و در نفوذ عراقی‏ها به ایران، كمك كرده‏اند. حسین «فكر خنثی كردن شایعات بود. تصمیم گرفت گروهی از عشایر عرب را به دیدار امام ببرد. هزاران نفر از عشایر عرب، برای دیدار امام ثبت‏نام كردند.

ما می مانیم !

بنی‏صدر دستور داده بود كه باید نیروهای مستقر در هویزه عقب‏نشینی كنند و به سوسنگرد بیایند. حسین می‏گفت: هویزه در دل دشمن است و ما از اینجا می‏توانیم به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنی‏صدر هم صحبت كرده بود. وقتی كه دید راه به جایی نمی‏برد، نامه‏ای به آیت‏الله خامنه‏ای نوشت و گفت كه تعداد اسلحه‏های ما از تعداد نیروها هم كمتر است، ولی می‏مانیم!

 

و اما اخرین حرفم:نمیدونم این جمله واقعا از شهیده یا توی فیلم زیباتر از زندگی مستقلا گفته شده اما خییییییییییلی عاشق ش شدم

آقا بعضی ها میگن جنگ استراژیک رو رعایت نکردند بعضی ها میگن اینها عاشق بودند احساساتی بودند

اینو بشنو تمومه :

ما عاقلانه فکر میکنیم، اما عاشقانه عمل میکنیم




طبقه بندی: با کاروان خون،

تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

سلام خواهر عزیز!منم برادر کوچک که نه سواد داره نه سرش میشه از عظمت تو!از عظمت چیزی که در دست توست!میدانی بزرگترین اسوه زندگی من میگوید که حجت خدا بر او یک زن بوده!!! میدانی یعنی چه یعنی به قربان زن بودن!یعنی ارادتمندم خواهر!!! خواستم نصیحت کنم دیدم کوچکتر از آنم که تو را نصیحت کنم ناچار دست به دامن جنس خودت شدم آری من تا به حال جز برای مزاح! چادر سر نکردم نمیدانم چقدر سخت است اما این بانو که حرف هایش را برایت مینویسم میداند چون تا به آخر عمرش چادرش نیفتاده؛ از تو عذر میخواهم نه چون باربری حقوق زن ووووو مرد اینها را قبول ندارم چون بار ها شده اعتراف میکنم بارها شده عظمت تو یادم رفته به حقارت های خوم فکر کردم حلال کن!

اینک بانو مجتده امین با تو میگوید:

خواهرم می دانید که این گوینده ناچیز از صنف زنان می باشم و طبیعت زن را بهتر از مردان می دانم و طالب سعادت و خوشبختی و آسایش و آزادی شما هستم. کشف حجاب اگر چه در ظاهر موافق با طبیعت زن است که مایل به جلوه گری است و اگر بی حجاب در خیابانها و معابر گذر کند راحت تر است لکن ببین صلاح دین و دنیای تو در چیست؟

حکم حجاب تکلیف است و البته تکلیف زحمت دارد و شاید بعضی از خانم ها و دوشیزگان خیال می کنند باحجاب بودن و خانه نشستن اسباب ضعف و نقص آنها می شود لکن این فکر اشتباه است، شهوت پرستی است که منکرات را به صورت زیبا در نظر جلوه می دهد، قدری فکر خود را به کار بیندازید و از دریچه عقل خود وضعیت امروزه را بنگرید و انصاف دهید آیا این وضعیت با دین داری و ایمان و تقوا مناسبت دارد؟
خواهرم گمان نکنید که اگر شما شیک و بدون حجاب از منزل بیرون آیید شرافتمند می شوید و مردها به نظر تقدیس به شما نگاه می کنند، همان کسانی که شما را خانم خطاب می کنند این ها روی اصل قوای شهوانی است و نگاه آنها نگاه شهوت آمیز است. همان که با صورت بشاش شما را استقبال می کند و به شما دست می دهد و به ظاهر احترام می گذارد در دل شما را خانم بی عفتی می داند و اگر قدری با غیرت باشد هیچ وقت امثال شما را به همسری نمی گیرد.

منبع:کتاب پاسداران حجاب




طبقه بندی: جمله،شهر،عکس و... (به شرطی که توی مابقی موضوعات نباشه)،

تاریخ : سه شنبه 15 دی 1394 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

یكی از روحانیون اصفهان  گفته است: «چند مرتبه كه حضور حضرت امام خمینی(ره) مشرف شدم، ایشان جویای حالات و اشتغالات و سلامتی بانو مجتهده امین شدند و در مقابل به منزل حاجیه خانم امین كه می‌رفتم، بانوی ایرانی مقید بودند، برای سلامتی حضرت امام(ره) و موفق شدن ایشان و پیشرفت در اهداف مقدس اسلام دعا كنند.

www.farhangnews.ir/content/40825




طبقه بندی: جمله،شهر،عکس و... (به شرطی که توی مابقی موضوعات نباشه)،

تاریخ : سه شنبه 15 دی 1394 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

میخوام یه حرفی بزنم میترسم

میترسم بد برداشت شه روز حسرت،حسرتشو بخورم

یه روز رفته بودم گلستان شهدای اصفهان راه میرفتم(البته تف تو ریا)دیدم چقدر تعداد خانم ها زیاد تره 90% خانم بودند خیلی ها جوون.

...

ولش کن.

خطرناکه .

یه داستان دیگه میگم:

رفتم تو یکی از سایت هایی که جماعت پست میذارن دنبال میکنن دنبال میشن!!!رفتم تو گروه مذهبی یکی رو پیدا کردم دنبال شوندگان ش رو دیدم یه خانمی

 بود عکس گرفته بود گل نرگس گرفته بود جلوی صورتش چادری هم بود میخواست من صورتشو نبینم!

مطلباش هم همه ولایی همه مذهبی همه ...

خب آقا این عیبش چیه؟؟!!!

ولش کن.

امشب میخوام دری وری جدی بگم

دری وری های خطرناک

اگر فهمیدی چی میخوام بگم پس درد مشترکمون رو فهمیدی نه!!!

همین بسه!  




طبقه بندی: دلنوشته های دری وری!،

تاریخ : سه شنبه 15 دی 1394 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

اول منظورم شخص خاصی بود اما بعد فکر کردم این مشکل من و امثال من هم هست به دید نوعی بخونش

اصول گرایی که به بقیه توهین کنه،انتقاداتش با زیاده روی ها همراه باشه،مسخره کنه،بددهنی کنهو از همه مهمتر ،زیر حرف امامش! بزنه آبروی اصولگرایی رو میبره!و مردم رو از ولایت و حزب اللهی بودن میزنه؛وحدت رو خدشه دار میکنه و این ترک اجتماعی خیییییییییییلی بزرگیه؛اگر هم حرفت درسته،درست حرف درست رو بزن تا بشه از حرف درستت دفاع کرد




طبقه بندی: بصیرت(خواص بخونن!!)،

تاریخ : سه شنبه 15 دی 1394 | 11:35 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

 

 

شروع خوب كافى نیست، استمرار و ادامه‏ خوب مهم است.

در آغاز و در شروع هر حركتى، به ‏خاطر انفجار و آزادى نیرو و یا همراهى و رقابت یاران و یا راحتى و سراشیبى راه و یا لذّت جدید بودن و تازگى كار، شور و سرعت، زیادتر از دقّت و نظارت و بررسى است.

اما در طول زمان، با خستگى طبیعى و یا حضور و ظهور موانع و برخورد با كاستى ‏ها و اشتباه ‏ها و برخوردهاى غلط و یا نامطلوب‏، افت انگیزه و ضعف اراده، به ناتمامى عمل ‏می‌‏انجامد.

نامه هاى بلوغ، ص179.




طبقه بندی: عین صاد (علی صفایی حائری)،

تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

برای آنکه منظور من را از بفهمید حتما باید کاش ...(1 را بخوانید)

 

 

میگویند ابوسفیان به امیرالمومنین گفت دست دراز کن تا با تو بیعت کنم و مدینه را از سواره و پیاده پر کنم

ابوسفیان لاف نمیزد او تازه سه سال است که از قدرت به زیر آمده و هنوز ذی نفوذ است شاید این بهترین فرصت بود کاش علی میپذیرفت آنوقت 25 سال خانه نشینی علی از بین میرفت و قتنه دردم خفه میشد و...

اما علی به او گفت :راستی چه جیزی گفت!به او گفت:ابوسفیان!چقدر کینه تو نسبت به اسلام زیاد شده!!!!

کاش...

آری این کاش های ماست که "راضیه مرضیه "مان نمیکند




طبقه بندی: دلنوشته های دری وری!،

تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

راستى كه تحمل قدر سنگین است. تو مى‏بینى در یك شب سه شمشیر بلند مى‏شود؛ یكى بر فرق على مى‏نشیند و او را به شهادت مى‏رساند و یكى كمر معاویه را مى‏درّد و او را از نسل مى‏اندازد و یكى بر فرق نائب عمرو عاص مى‏افتد و عمرو عاص سالم مى‏ماند.و تو مى‏گویى كاش على مى‏ماند و آن‏ها مى‏رفتند. آخر چرا؟ آخر!! كاش ...
این همه نشان مى‏دهد كه تو خیال مى‏كنى تمامى عوالم در همین چند روز و چند سال دنیا خلاصه شده و خیال مى‏كنى كه هدف، پیروزى و قدرت و تسلط حق است. در حالى كه هدف، ایجاد زمینه براى انتخاب است تا «من شاء اتخذ الى ربه سبیلا(مزمل، 69)»؛ هر كس‏ كه خواست، راه را بیابد و حركت كند. همین.


طبقه بندی: عین صاد (علی صفایی حائری)،

تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

عمره : نه من گریه نكردم .

مختار : پس این در غلتان بر گونه بانو ، اثرات پیاز است .

عمره : بی مزه

مختار : گاه مزه در بی‌مزه‌گی است ، نكند ترك كردن قصر برایت دشوار است ؟

عمره : من در این قصر سنگ و ساروج قد كشیده‌ام ، دل كندن از این همه ستون برایم سخت بود زن مختار نمی‌شدم .

مختار : جواب دندان شكنی است . می توانم بپرسم بانو از چه ناراحتند ؟

عمره : دلتنگم مختار، دلتنگ زربی‌ام . با او به قصر آمدم بی او می‌روم . خدا رحمتش كند اگر بود تا به حال پاشنه در را از جا می‌كند و هی غر می‌زد : بجنب خالو جان ، بجنب ، كجاوه بر اشتر نشانده‌ام حیوان زبان بسته معطل است ذله می‌شود .

مختار : خدا رحمتش كند ، زربی نوكر نبود گوهر بود برایمان ، دایه‌ای بود دلسوزتر از مادر

عمره : برای من لفقا یعنی‌عطر بابونه ، شر شر جویبار ، ندای مرغ حق ، آواز باد در خوشه زار و زربی برادری كه سایه بی‌منت درخت بود تا از آفتاب مغز سوز لفقا به خنكایش پناه ببرم و هی به جانش نق بزنم ، یك بار ندیدم ترشرویی كند . شب‌های لفقا با زوزه شغال‌ها و عوعوی سگهایش بدون زربی ترسناك است .




طبقه بندی: دیالوگ های ماندگار!،

تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394 | 12:52 ق.ظ | نویسنده : سروش ازهری | نظرات

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • paper | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس